روزنامک: روزي كه جنگ جهاني دوم با 70 میلیون کشته تلفات در همه جبهه ها ـ شرق و غرب ـ پايان يافت ـ تا به امروز، سلاح اتمی بازدارنده از جنگ جهانی دیگری بوده است ـ جنگ های نوع تازه ـ سلاح مقابله با آنها و ...
23 مرداد 1396 - 14 اوت 2017

روزي كه جنگ جهاني دوم با 70 میلیون کشته تلفات در همه جبهه ها ـ شرق و غرب ـ پايان يافت ـ تا به امروز، سلاح اتمی بازدارنده از جنگ جهانی دیگری بوده است ـ جنگ های نوع تازه ـ سلاح مقابله با آنها و ...

14 آگوست 1945 (25 اَمُرداد 1324) مصادف است با پايان جنگ جهاني دوم در همه جبهه ها ـ شرق و غرب. در اين روز (ظهر 15 آگوست به وقت توکيو)، هيروهيتو امپراتور وقت ژاپن (متولد 1901 و متوفی در 1989 که 63 سال سلطنت کرد) اعلاميه تسليم بدون قيد و شرط اين کشور را امضاء کرد و جنگ در خاوردور نيز پايان يافت. شرايط تسليم ژاپن در كنفرانس پوتسدام (پُتسدام) به تصويب سه فاتح ردیف یکم (سران دولتهای واشنگتن، مسکو و لندن) رسيده بود. قرارداد نهايي تسليم، دوم سپتامبر 1945 در عرشهِ نبردناو ميسوري امضاء شد.
     ژاپن در پي دو بمباران اتمي ویران کننده و پُرتلفات، با اينکه نيروهايش همچنان مناطق خارجي متعدد در اختيار داشتند از ترس بمباران سوم، تسليم شد. آلمان قبلا با افتادن شهر برلین به دست روس ها، شكست خورده و از پاي درآمده بود و ايتاليا مدتی پيش از آن.
     جنگ جهانی دوم که هرسال به مناسبت پایان آن مراسمی در گوشه و کنار جهان برپا می شود و روزنامه ها فیچر، تحلیل و مصاحبه با تاریخ نگاران درج و پخش می کنند حدود 70 میلیون کشته تلفات داشت که نیمی از این تلفات را اتحاد جماهیر شوروی تحمّل کرده بود که از میان این جمهوری های 15 گانه، روس ها 27 میلیون کشته داشتند. در این آمار، تلفات چینی ها به حساب نیامده است زیراکه تعرّض ژاپنی ها به آن کشور و کشتار چینی ها در چند شهر بزرگ سالها پیش از جنگ جهانی دوم و به دلایل دیگر آغاز شده بود. برخی از ارقام تلفات جنگ جهانی دوم:
    ـ جماهیریه شوروی: 11 میلیون نظامی و 24 میلیون غیر نظامی که از این 35 میلیون (نیمی از جمع کل تلفات جنگ جهانی دوم) 27 میلیون تَن روس بودند.
    ـ آلمان: 5 میلیون و 540 هزار نظامی و 8 میلیون غیر نظامی که باید تلفات 650 هزار نفری اتریش را بر آن اضافه کرد زیراکه از پیش از جنگ به آلمان ملحق شده بود.
    ـ لهستان: 6 میلیون و عمدتا غیر نظامی.
     ـ ژاپن: دو میلیون و دویست هزار نظامی و 3 میلیون و صد هزار غیر نظامی.
    ـ یوگوسلاوی: 446 هزار نظامی و یک میلیون غیر نظامی.
    ـ رومانی: یک میلیون و دویست هزار نظامی و غیر نظامی.
    ـ مجارستان: یک میلیون نظامی و غیر نظامی.
    ـ فرانسه: 218 هزار نظامی و 570 هزار غیرنظامی.
    ـ ایتالیا: 300 هزار نظامی و 500 هزار غیر نظامی.
    ـ یونان: 500 هزار نظامی و غیر نظامی.
    ـ ایالات متحده آمریکا 417 هزار نظامی.
    ـ تلفات انگلستان (جزایر بریتانیا) 384 هزار نظامی و 450 هزار غیر نظامی بود، ولی باید تلفات مستعمرات و دومینیون های وقت آن ازجمله هند، استرالیا، کانادا، آفریقای جنوبی، نیوزیلاند و ... را بر آن تلفات اضافه کرد که بالغ بر 3 میلیون می شود و هند به تنهایی متحمّل دو میلیون از آن رقم زیراکه نظامیان این سرزمین ها در ارتش دولت لندن بودند. این دولت جنگ شمال آفریقا را با نظامیان هندی بُرد و با نظامیان هندی ژاپن را از برمه و ... بیرون راند. در دومین سال جنگ جهانی دوم (آگوست 1941 = دهه اول شهریور 1320)، ایران اشغال نظامی شد. خیانت دو افسر ارشد و چند سیاستمدار ـ دولتمرد (که از دیرزمان شهرت وابستگی به دولت لندن را داشتند) باعث اشغال نظامی ایران شد. اگر خیانت این چند تَن نبود و سربازان وظیفه پادگانها، بدون اطلاع فرمانده کل قوا (رضاشاه) مرخص نشده بودند، تصرف ایران آسان نبود. در آن زمان ارتش های آلمان و ژاپن پیشتاز بودند و متفقین، آن نیروی نظامی خارج از جنگ با آلمان، ژاپن و ایتالیا را نداشتند که به ایران تعرّض کنند. تعرّض نظامی تمام عیار به ایران که ارتشی نیرومند داشت باعث شکست قطعی متفقین می شد و پیش از اتمی شدن آمریکا (در سال 1945)، جنگ به سود آلمان در جبهه های اروپا و غرب آسیا پایان می یافت. دولت وقت آلمان با دولت رضاشاه، محرمانه در تماس بود و قول و قرارهایی در جریان.
     از نیمه آگوست 1945، جنگ جهانی دیگری ـ جنگ قدرت های بزرگ ـ روی نداده است و تاریخ نگاران دلیل آن را وجود سلاح اتمی که تلفات و تخریب بیش از حدّ ببار می آورد به دست داده اند و برپایه این استدلال، از زمان خروج انحصار سلاح اتمی از دست یک دولت (آمریکا)، این سلاح «وسیله بازدارنده از تعرّض» نام گرفته و نماد قدرت شده است. به باور تاریخ نگاران، وجود سلاح اتمی ـ آن هم به میزان زیاد و بیش از حد در دست دولت مسکو، ناتو (اتحادیه نظامی در حال گسترش غرب) را عملا غیر لازم کرده است زیرا که هرگونه درگیری با روسیه به جنگ اتمی و از میان رفتن اعضای ناتو در اروپا منجر می شود. به علاوه، جنگ احتمالی سوم ـ جنگ سنگری به شکل جنگ جهانی اول و جنگ با توپ و تانک از فاصله نزدیک (رو به رو) به صورت جنگ جهانی دوم نخواهد بود، جنگ موشکی و از فاصله دور خواهد بود و در برابر موشک، موانعی همچون دریا و کوه تأثیر ندارند که قبلا برخی از کشورها خودرا در پناه آنها اَمن می دیدند.
     در طول دهه های پس از پایان جنگ جهانی دوم، چند جنگ منطقه ای ـ جنگ کره، جنگ ویتنام، سه جنگ عرب و اسرائیل، سه جنگ بر سر کشمیر، جنگ کوتاه لندن، پاریس و تل اویو با مصر بر سر ملّی کردن آبراه سوئز، جنگ چین و هند در منطقه لاداخ، جنگ 8 ساله عراق با ایران، جنگ بر سر کویت معروف به جنگ خلیج فارس روی داده که همه آنها ظاهرا محلی و منطقه ای بودند، نه برخورد مستقیم قدرت های اتمی. با اتمی شدن پاکستان، می توان گفت که جنگ تمام عیار دیگری بر سر کشمیر روی نخواهد داد و به همین گونه میان چین و هند که هر دو اتمی هستند. تهدید نظامی نسبت به کره شمالی، دیگر آن کارآیی را ندارد زیراکه اتمی شده است. ژاپن و کره جنوبی ـ دو کشور صنعتی مؤثر در اقتصاد جهانی و متحد آمریکا ـ در تیررس موشک های کره شمالی قرار دارند. می دانیم که موشکِ حامل سلاح اتمی اگر هم در میان راه (مسیر خود) با ضد موشک ساقط شود، بمب آن «فال اوت» می کند و آسیب می رساند. آمریکا در کره جنوبی و ژاپن حضور دارد. به رغم تهدیدها و اخطارها، برخورد نظامی آمریکا و کره شمالی بعید است، ولی اگر بر اثر محاسبات نادرست، چنین جنگی روی دهد، برنده آن چین و روسیه خواهند بود که در ظاهر امر قول جلوگیری از آن را می دهند. هرگونه درگیری نظامی با کره شمالی به جنگ اتمی منجر می شود و چون احتمال آلوده شدن فضای خاوری چین و روسیه از انفجارهای هسته ای ناشی از چنین جنگی زیاد خواهد بود مانع از آن خواهند شد.
     در هشت دهه پس از جنگ جهانی دوم، تنها یک بار جهانیان در یک قدمی جنگ اتمی قرارگرفته بودند و آن در جریان بحران موشکی کوبا در اکتبر 1962 بود که دو هفته طول کشید. در آن زمان به تصمیم جان اف. کندی رئیس جمهوری وقت آمریکا، ناوگان این کشور «کوبا» را محاصره کرده بود تا مانع رسیدن کشتی های باری دولت مسکو به آنجا شوند زیراکه هواپیماهای تجسّسی آمریکا با گرفتن عکس، خبر داده بودند که دولت مسکو سرگرم ساخت ایستگاه استقرار موشک در کوبا است. در واکنش به تصمیم رئیس جمهوری آمریکا، دولت مسکو هم به ناوهای نظامی و زیردریایی های خود که در منطقه اقیانوس اطلس بودند فرمان حرکت به سوی خط محاصره و دفاع از کشتی های باری را داد. نگرانی مسکو این بود که در اجرای این دستور ِ جان اف. کندی به ناوگان اعزامی آمریکا: «ایست کنند و یا غرق شوند»، احتمال حمله به کشتی های باری شوروی وجود داشت. به گفته فرمانده یک زیردریایی روسیه که هنوز در قید حیات است، وی که مامور شده بود در صورت لزوم خط محاصره کوبا را بشکند و مانع جلوگیری از متوقف ساختن کشتی های باری روسیه برای رسیدن به کوبا بشود، در یک لحظه حساس که مشاهده کرده بود ناوهای آمریکا توپهای خودرا به سوی یک کشتی باری روس نشانه گرفته اند به افراد زیردریایی دستور آماده کردن اژدرهای اتمی و پرتاب آنها به سوی ناوهای آمریکا را داده بود و اگر دستور توقّف از کرملین (در پی سازش سران دو قدرت که همان ساعت حاصل شده بود) به او، درست 5 دقیقه دیرتر رسیده بود جنگ اتمی آغاز شده بود زیراکه ناخدای یک کشتی باری روس که قبلا افسر نیروی دریایی بود قصد عبور از خط محاصره را داشت و خروج ناگهانی دود از دودکش انجین های دیزلی کشتی حکایت از این قصد ناخدا می کرد. این افسر روس [فرمانده زیردریایی] گفته است که او می دانست که در برخورد اتمی خواهد مُرد ولی امید او به بمب های هیدرژنی 50 مگاتُنی کشورش بود و اطمینان از پناهگاههای اتمی متعدد روسیه که هنوز باقی هستند زیراکه نفوذ اشعه ناشی از انفجار اتمی در زمین دشوار است.
     از زمان جنگ بر سر کویت و تحریم اقتصادی (نه فقط سیاسی) عراق، جنگ افزار دیگری به میان آمده و آن، جنگ با «سلاح تحریم» است و ایران و چند کشور دیگر هرکدام در حدی قربانی این نوع تحریم بوده اند. قدرت دلار آمریکا و نفوذ جهانی بانکی این دولت، سلاح تحریم را تیزتر کرده است. ایران نخستین قربانی این نوع جنگ بود که دولت لندن در سه سال اول دهه 1950 ایران را تحریم اقتصادی کرده بود. در آن زمان، دولت لندن هنوز یک قدرت بزرگ بود. کره شمالی با اجرای سیاست قدیمی
    Juche
    (خودکفایی ـ اتکاء به خود) که برایش از دیرزمان یک هدف و برنامه بوده و اجرای دقیق آن و عدم توجه به مطالب رسانه های کشورهای دیگر که نوعی مقابله از طریق بی اعتنایی با جنگ سرد است کمتر از سایر تحریم شدگان آسیب دیده است و به راه خود ادامه می دهد. «اقتصاد مقاومتی» ایران که موازین آن چندی است که اعلام شده است از همین دست است ولی به نظر می رسد که هنوز اجرا و یا کاملا اجرا نشده است!. خودنمایی جنگ اقتصادی با سلاح تحریم که مستلزم کنترل بر سیستم پولی و بانکداری جهانی است به موازات جنگ سرد (جنگ با زبان و قلم؛ تهدید، اخطار، تحقیر، تلقین، تخریب فرهنگی، اغفال و ...) پدیدآمد. پس از فروپاشی شوروی که غفلت، کم سوادی و ناآگاهی تَنی چند باعث آن شد نوعی جنگ دیگر به میان آمده و آن درگیری های پراکسی
    Proxy
    (نیابتی) و راه اندازی شورش های مسلحانه از طریق گروه سازی پیرامون یک ایدئولوژی و مَسلَک، جنگ داخلی، تخریب و ایجاد ناامنی از طریق ترور و انفجار انتحاری است که نمونه بازر آن در لیبی، سودان و سومالی صورت گرفت و در عراق، سوریه، افغانستان و یمن ادامه دارد. اما، ماجرای اوکراین چیز دیگری است و ممکن است که همه رشته ها را پنبه کند و .... فساد گردانندگان کرملین که گذشته کشور، واقعیات و حتی استانداردهای متعارف را فراموش کرده اند به غرب فرصت داده است که تا گوشه هایی از خاک جماهیریه سابق پیشروی و اتحادیه سازی کند و استقرار یابد!. جماهیریه شوروی به این شرط و تنها به تصمیم سه نفر (نه رفراندم سراسری) فروپاشیده شد که بر جای آن یک جامعه مشترک المنافع بنشید نه اینکه دولت های محلی که سرانشان همان مقامات سابق بوده اند که قبلا خودرا کمونیست! جا زده بودند به خواست و تصمیم خویش بر پایه منافع شخصی از جامعه جدا شوند و اقدام آنان مورد حمایت و تأیید غرب قرارگرفته است و .... آیا واشنگتن اجازه می دهد که استیت هایی که در قرن 19 پس از جنگ آمریکا ـ مکزیک و یا خرید مناطق از اسپانیا، فرانسه و روسیه به اتحادیه افزوده شده اند از جمله کالیفرنیا، نیومکزیکو، کلرادو، فلوریدا و ... و در قرن بیستم هاوایی و ... از اتحادیه جدا شوند؟. کرملین اگر فاسد نبود اجازه نمی داد که برخی از اعضای جامعه مشترک المنافع عملا جدا شوند یعنی که میراث خانوادگی را به آن آسانی از دست بدهد، ولی «تاریخ» نشان داده است که عَمَل و وضعیت ناشی از فساد افراد برای مدتی طولانی تداوم ندارد و ماندنی نیست و محدود به عُمر اداری و دوران قدرت همان افراد است و واکنش افراد دیگر را به دنبال داشته که رشته ها را پنبه کرده اند. اتحاد شوروی بر جای روسیه تزاری نشسته بود. جنگ داخلی ِ 1861 ـ 1865 آمریکا با آن همه تلفات و تخریب، برای آن روی داد که دولت فدراسیون مستقر در واشنگتن اجازه نداد که فدراسیون آمریکا کُنفدراسیون شود که خواست جنوبی ها بود.
     گروه سازی و برخوردهای مسلحانه به شکلی که در آسیای غربی و جنوبی و شمال آفریقا به چشم می خورد، یک نتیجه منفی هم برای غرب داشته و آن، آوارگی و هجوم برای پناهندگی از این مناطق به کشورهای آن بلوک بوده است که نه تنها تفاوت فرهنگی به وجود آورده بلکه کینه افراد را نسبت به عامل آوارگی و دربدری خود تشدید کرده و خواهد کرد که می دانیم خشم و انتقام چه نتایجی خواهند داشت (امروزه؛ معروف به تروریسم).
     راه مقابله با وضعیت جهانیِ تازه که دمکراسی و هرگونه حق انسانی را از مسیر خود منحرف کرده و جهان 7 میلیارد نفری را در کنترل شماری کمتر از دَه ـ بیست هزار نفر در نزدیک به 200 کشور قرار داده است، بکاربردن «قلم» در برابر «پول و تفنگ» و داشتن یک ژورنالیسم کارآمد و وفادار به اصول آن است ـ همان را که روسیه فاقد آن بوده است و در بیشتر کشورهای دیگر، رسانه ها توسط اصحاب منافع خریداری شده و یا به دست این افرادِ خارج از حرفه ایجاد شده اند، همچنین بازگذاردن دست اصحاب نظر، مفسّران و تحلیلگران است در طرح و بیان مسائل و لغزش ها ـ چه در اندیشکده ها، رسانه ها و چه در مراکز سخنرانی و حتی تحلیلگرانِ دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی، و نیز تقویت میهندوستی شهروندان هر جامعه و انساندوستی است که میهندوستی، یک جامعه را خودکفا، متحد و نیرومند خواهد ساخت. اگر میهندوستی تقویت شود فساد دولتی، آزمندی ها و خودخواهی ها از میان می رود که عوامل پیدایش اصحاب منافع هستند. یک میهندوست نه تنها به سرزمین نیاکان بلکه به هموطنان نیز علاقه مند است و کمک خواهد کرد تا جامعه ای بهتر ساخته شود و امور در دست شماری زرنگِ خودخواه قرار نگیرد. میهندوستی در تعریف یعنی دوست داشتن سرزمین زادگاه و ساکنان آن. یک نمونه اثبات معجزه میهندوستی، آلمان پس از جنگ جهانی اول بود که تحقیر شده بود، دچار یک تورّم وحشتناک و انواع فساد اداری ـ اقتصادی بود که ناسیونالیسم آلمانی ظرف شش سال (از 1933 تا 1939) به همه این مسائل پایان داد و آن را به صورت قدرتی درآورد که با همه قدرت هایی که در پی جنگ اول جهانی آن را کوچک و محدود کرده بودند درگیر شد زیراکه نتوانست با مذاکره همه مناطق جداکرده شده را پس بگیرد و از محدودیتِ در فعالیت ها خارج شود، فرانسه را اشغال نظامی کرد، مناطق از دست داده را بازگردانید و ... و اگر مینهدوستی را با تفکّر برتری نژادی مخلوط نکرده بود و نیز با ارتکاب اشتباه، شوروی را مورد تعرّض قرار نداده بود تا به امروز قدرت اول جهان بود. آن اشتباه نتیجه کم سوادی، ناآگاهی، ضعفِ قدرتِ تحلیل و غرور بی جای هیتلر بود.
روزنامه ها به مناسبت پايان جنگ فوق العاده منتشر کرده بودند - فوق العاده ايونينگ گازت
روزنامه ها به مناسبت پايان جنگ فوق العاده منتشر کرده بودند - فوق العاده ايونينگ گازت
بازگشت به فهرست مطالب...   




 

 

   
 

Vestidos de Casamento
 





 
 
© Copyright 2004   Rooznamak.com   All Rights Reserved